تبليغاتX
اینجا نیمکت ماست،پراز یادگاریهای دو دوست
اینجا نیمکت ماست،پراز یادگاریهای دو دوست
نگارش در تاريخ سه شنبه یکم فروردین 1391 توسط غزال و پریا
سیب شود رویتان ، سرخ و سپید و قشنگ .

سبزشود جانتان ، سبز و بلند و کمند .

سیر شود کامتان ، ازکرم کردگار .

سکه شود کارتان ، روزیتان برقرار .

ماهی عمرت بود ، پرحرکت پرتلاش .

غم بشود سنجدی ، رخت ببندد یواش.

 پر زحلاوت شود ، چون سمنو زندگی .

غرق سعادت شود ، شیوه این بندگی ...


دعا می کنیم سالی پر از شادی و موفقیت و آرامش داشته باشین عــــــزیزان!!!

نگارش در تاريخ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 توسط غزال
صدا کن مرا ...


صدای تو خوب است ...

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است ، که در انتهای صمیمیت حزن می روید ...


در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق این است ...




 

نگارش در تاريخ دوشنبه هشتم اسفند 1390 توسط غزال
پارسال واسه جشنواره فیلم فجر بود که من و پریا خیلی مصر بودیم که حتما این فیلم رو ببینیم و خلاصه با اعمال شاقه رفتیم (پست بهمن۸۹ ) این فیلم حس خییلی خووبی رو به من منتقل کرد و خییلی منو به فکر وا داشت ! به خیلیا پیشنهاد کردم برن این فیلمو ببینن ! تا چه حد افراد جدی گرفتن بماند اما این مهمه من طوری از این فیلم تعریف میکردم که انگار میدونستم قراره اسکار بگیره !

خیلی جالبه و البته تو کشور ما کاملا طبیعی که جشنواره ی فیلم فجر واسه چنین فیلمی بهایی قایل نشده و اصلا تو هیچ اخباری هم افتخاراتی که این فیلم داشته رو به زبون نمیارن ! {هر ثانیه مصر تر از قبل میشم که این مملکت جای زندگی نیست بر خلاف چند سال پیش (دوران جاهلیت)که عجییییب وطن پرست بودم}

خلاصه امروز که فهمیدم اسکار گرفته هم خیلی خوشحال شدم و هم ناراحت ! به این نتیجه هم رسیدم که سلیقه ام اونقدرها هم که فکرمیکردم بد نیست !

ناراحتیم به خاطر این بود که اسم فیلم واسم خاطراتی رو واسم تداعی میکنه که به خاطر تلخ بودنشون از یاد بردم ولی ناخوداگاه تو مخم رژه میرن !!!!!!

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 توسط پریا
بالاخره تموم شد...یه ترم دیگه هم تموم شد.مثل یه چشم به هم زدن..هیچ ترمی انقدر تلاش نکرده بودم و هیچ ترمی انقدر گند نزده بودم...بی خیال دیگه چی کار کنم...
زمان گذشت و من با گذر زمان به خیلی چیزا پی بردم...چیزایی که آزارم میده...
باور کنین من حساسیت زیادی نشون نمیدم...اما یه چیزایی منو به هم میریزه.. اینکه از یه چیزایی یه تصور دیگه داشتم و یه چیز دیگه از آب دراومد...
آدما خیلی بی معرفت و فراموشکار شدن..آدما حرمت لحظه های قشنگ و روزا و خاطره های خوبی که با هم داشتن رو نگه نمی دارن...میزنن زیر همه چی و انگار نه انگار که قبل از اون چه چیزایی وجود داشته...بارها و بارها به این فکر کردم که چرا؟ واقعا چه چیزی میتونه انقدر آدما رو عوض کنه؟
بعضیا اصلا براشون مهم نیست...بعضیا قاطی می کنن و شاید عصبانی بشن ،متنفر حتی...بعضیا هم مثل من...یه غم خیلی خیلی عمیق تو وجودشون میشینه که نه از بین رفتنیه و نه به زبون آوردنی..که اگه به زبون بیاری میگن برو بابا به چه چیزایی حساسی. اما من...هیچ چیز به اندازه ی بی معرفتی منو نمیشکنه...و این روزا زیاد میبینم...خیلی زیاد...اونقدر که شوکه ام می کنه حتی...
اما نمی دونم چرا من اینجوری نیستم.شاید اگه آدم خودش این مدلی باشه راحت تر بتونه تحمل کنه..شایدم من اصلا آدم نیستم!
ببخشید که بی سر و ته بود.به با سر و تهی خودتون ببخشید!!!
اما اگه نمی گفتم دیگه نمی تونستم تحمل کنم...

آهنگ نوشت : پشت این پنجره ها وقتی بارون می باره...وقتی آهسته غروب تو خونه پا میذاره
                  وقتی هر لحظه نسیم توی باغچه ها میاد..توی خاک گلدونا بذر حســــرت میکاره
                  وقتی شبنم میشینه رو غبار جاده ها...وقتی هر خاطره ای تو رو یادم میاره
                  وقتی توی آینه خودمو گم می کنم......می دونم که لحظه هام رنگ آبی نداره
                  تازه احساس می کنم که چشام بارونیه... پشت این پنجره ها داره بارون می باره...

نگارش در تاريخ سه شنبه چهارم بهمن 1390 توسط غزال
 هر نفست بهانه شد غزال ِ تیزپای ِ من

شعله کشم دشت ِ جنون تا بشوی از آن ِ من

بر دل ِ من ترانه شد نت به نت ِ صدای ِ تو

من چه کنم کز دم ِ تو سر بشده قرار ِ من

در نگهت غرقه شدم فقط مرا اشاره کن

تا بشود فدای ِ تو این دل ِ بردبار من

سر بکشم جام لبان گر قدحم تو پر کنی

کز لب ِ تو در قدحم مست بشد شراب ِ من

گشته ز عطر ِ تو ربیع این دل ِ خاک خورده را

خاک ِ درت سرمه  کنم غزال ِ دلربای ِ من

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 توسط غزال
نمیدونم ... خیلی دیر شده فک کنم  ... واسه اینکه بخوام بگم از حال و هوای چند روز پیشا ...  

          


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 توسط پریا
شاعر میگه : چقــــــــدر خوبه که تو هستی...چقـــــــــدر خوبه تورو دارم....

راجع به کی میگه ؟!!! والا من از دل شاعر خبر ندارم اما الان من دارم خطاب به دوست جونم میگم یعنی :*****غزال*****.... غزال جـــــــــــون تولدت مبااااارک !
ایشالا 100 دیگه زنده باشی و از داشتن دوستی چون من لذت ببری ! شوخی کردم من لذت ببرم !

این کیک خوردن داره ها تورو خدا تعارف نکنین بفرمایین کیک !

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 توسط غزال

از کتاب تو تویی ...

 


لطفا تا آخرش بخونید:

 

چقدر خنده داره
که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره!

·
چقدر خنده داره
که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می‌ریم کم به چشم میاد!

·
چقدر خنده داره
که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می‌گذره!

·
چقدر خنده داره
که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

·
چقدر خنده داره
که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه لذت می‌بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی‌تر از حدش می‌شه شکایت می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم!

·
چقدر خنده داره
که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

 

·
چقدر خنده داره
که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!

·
چقدر خنده داره
که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی‌کنیم اما بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

·
چقدر خنده داره
که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می‌کنیم!

·
چقدر خنده داره
که همه مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!

·
چقدر خنده داره
که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می‌کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می‌گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می‌شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می‌کنیم!

·
خنده داره
اینطور نیست؟

·
دارید می‌خندید؟

·
دارید فکر می‌کنید؟

 

·
این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست.

·
آیا این خنده دار نیست که وقتی می‌خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی‌ها را از لیست خود پاک می‌کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.

·
این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره ...

نگارش در تاريخ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 توسط پریا
وقتی تــــو نیستی...هیــــچ چیز... خوشحالم نمی کند...

حتــــی...، آرزوهای رنگی پشت شیشه....

که محــــو است ...در عبور پر خــــاطره ات....

وقتی تـــو نیستی...هوس می کنم رفتن را آنقـــــدر تکرار کنم....

که مزه ی گــــس گــــریه....فراموشم شود...

وقتی تــــو نیستی....تکــــراری می شوم....

اعجــــاز می خواهم....تا دوباره نفــــس کشیدن را به یاد آورم....

اعجـــــاز می خواهم....که داغم ســـرد شود...دردم کـــهنه...

اعجـــــاز می خواهم....تا با تو بودنم...نــــو شود....

وقتی تو نیستی....اعجــــاز می خواهم...

ای همـــــــه دار و نـــــدارم........
**********************************************

این متن نوشته ی فرزاد حسنیه . دوستان می دونن که من از قدیم طرفدار فرزاد و اجراهاش و نوشته هاش هستم!     چند وقتی بود این متنش اومده بود تو ذهنم...گفتم اینجا بنویسمش که هم لذت ببرین و هم یکم از یکنواختی در بیاد اینجا!

وقتی تو نیستی هیچ چیز خوشحالم نمی کند...حتی...آرزوهای رنگی پشت شیشه...که محو است در عبور پر خاطره ات....وقتی تو نیستی...هوس می کنم رفتن را آنقدر تکرار کنم...که مزه ی گس گریه...فراموشم شود....وقتی تو نیستی....تکراری می شوم....اعجاز می خواهم تا دوباره نفس کشیدن را ....به یاد آورم....اعجاز می خواهم که داغم سرد شود....دردم کهنه....اعجاز می خواهم تا با تو بودنم نو شود....ای همه دار و ندارم....

نگارش در تاريخ شنبه بیست و ششم شهریور 1390 توسط غزال
 ۲۶ شهریور هر سال تولدشو تبریک میگم و این موضوع رو به خودم یادآوری کنم که هیچ وقت نمیخوام پریا رو از دست بدم ... 

اینجا هم تولدت مبارک دووست جوووووووووون

 

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود